سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی
جدایی پژوهش و آموزش :
 
طرفداران پژوهش های تربیتی مرسوم و دانشگاهی، امر پژوهش و آموزش را دست کم از نظر اجرا و تخصصی بودنشان جدا از هم تلقی کرده اند.این دیدگاه معتقد است پژوهش امری است تخصصی و مستلزم کسب مهارتهای ویژه، بر این اساس معلمان، کارگزاران یا کاربران پژوهش تلقی می شوند، نه پژوهشگران و تولیدکنندگان دانش پژوهشی.
دیدگاه دیگر: تدریس، نوعی از پژوهش است و پژوهش تربیتی، نوعی تدریس و آموزش  Pring 2000
این دو فعالیت از نظر مفهومی در هم تنیده اند و هر دو عملی هستند فکورانه و اندیشه گرانه. بنابراین دور ماندن معلمان از میدان های پژوهشی آنان را به نظاره گران منفعل تبدیل می کند که نمی توانند از خلاقیت و تواناییهای بالقوه خود به درستی و در حد کفایت بهره ببرند.
هاپ کینز Hopkins 2002 در بحث از ناکارآمدی پژوهش های تربیتی می گوید: ؛شاید بتوان گفت یکی از جنبه های ناموفق پژوهش های آموزشی، مشکلات بسیار زیاد بکار گیری یافته های پژوهشی در کلاس درس است. 
معلمان به درستی در اکثر موارد، پژوهش تربیتی را چیزی بی ربط با کارشان در کلاس درس تلقی می کنند و میان دنیای پژوهشگر تربیتی و معلمان ارتباط بسیار کمی می بینند.
  فاصله میان نظر و عمل :
منتقدان پژوهش های تربیتی دانشگاهی بر این باورند آن چه از پژوهش های تربیتی مرسوم حاصل می شود، بیشتر مسائل نظری است تا کاربست های عملی. این امر سبب شده است معلمان نتوانند به درستی و به ضرورت از این یافته های نظری حاصل از پژوهشها بهرة کافی ببرند.
تجربه های متعدد نشان می دهد که :
1 میان هدفهای بیان شده توسط معلمان و درسهایی که واقعاً در سر کلاس می دهند فاصله وجود دارد. 
2 در اغلب موارد میان ادراکات معلمان یا هدف درس با ادراکات یا هدفهای یادگیرندگان در کلاس درستفاوت هایی وجود دارد.
تخصصی بودن پژوهشهای مرسوم دانشگاهی :
پژوهشهای دانشگاهی مبتنی بر اصول و نظامی است که هر گام آن مستلزم داشتن دانش و مهارت و تخصص ویژه است. مثل نمونه گیری های آماری، تجزیه و تحلیل آماری، تهیه پرسشنامه های روا   و…
یافته های این نوع از پژوهش ها نیز متاسفانه به گونه ای گزارش می شوند که اکثر معلمان قادر به فهم مطالب آن نیستند. در نتیجه این پژوهشها از نظر معلمان چندان ارزیابی نمی شوند.گویی پژوهشگران یافته هایشان را فقط برای همکاران خود گزارش می کنند!
محدودیتهای موضوع تحقیق در پژوهشهای دانشگاهی:
موضوع پژوهش های تربیتی دانشگاهی همیشه برخاسته از متن و مسائل موجود در کلاسهای درس و مدرسه نیستند. بسیاری از موضوعها و پرسشهای مطرح شده در این تحقیقات برخاسته از علائق و زمینه های ذهنی پژوهشگران و گاهی ناشی از ملاحظات دیگری چون سفارش به موسسه ها و نهادها و غیره است. از این رو همیشه با نیازهای واقعی معلمان و دانش آموزان در یک مدرسه هم خوان نیست.
خاستگاه پژوهش و تحقیق :
آیا نیازی به یافته های پژوهشی دانشگاهی نیست؟
آیا می تواند رویکرد پژوهش کلاس یا پژوهندگی معلمان جایگزین پژوهش های مرسوم دانشگاهی شود؟
این عبارت که پژوهشهای دانشگاهی برای اکثر معلمان قابل استفاده نیست به مفهوم مهر باطل زدن بر این نوع پژوهشها نیست. (قاسمی پویا 1382)
 مهر محمدی1379 معتقد است پژوهش های کلاسی و دانشگاهی می توانند اثر متقابل بر هم داشته باشند. چنانچه پژوهش های معلمان به نحو مقتضی انتشار یابند و افزوده بر معلمان در اختیار پژوهشگران دانشگاهی قرار گیرند می تواند به عنوان “ نظریه مبتنی بر عمل “الهام بخش پژوهشگران دانشگاهی باشند.

نوشته شده در  شنبه 88/9/28ساعت  10:56 عصر  توسط محمدمهدی میرزائی 
  نظرات دیگران()

ضرورت تحول در دولت و وزارت آموزش و پرورش:

«مأموریت نظام آموزش و پرورش عبارت است از مجموعه اهداف (ویژگی های انسان مطلوب )و وظایف ( ناظر به تحقق شرایط و اقتضائات ، تأمین ابزارها ، وسائل و امکانات ) که باتحقق آن افراد آماده ایفای نقش های مفید فردی و اجتماعی در عرصه های توسعه  ملی و در تعامل با تحولات محیطی منطقه ای و جهانی  می گردند .»

با وجود این که وزارت آموزش و پرورش بزرگترین وزارت کشور است و نمی توان نقش کلیدی آن در پیشبرد اهداف بیست ساله را نادیده گرفت و دولت محترم نیز همواره سعی در ارتقای آن داشته است. ولی در مواردی طرح های ارائه و اجرا شده، باعث وارد آمدن ضربات جبران ناپذیری بر پیکره این وزارتخانه و از همه بیشتر بر دانش آموزان شده است.

یکی از این ضربات زمانی وارد شد و می شود که نقش مراکز تربیت معلم در تربیت نیروی کار آزموده و متعهد، کم رنگ شد و در مقابل ، نیروهای حق التدریس و پیمانی به صورت گسترده به کار گرفته شدند و به دلایلی همچون آشنا نبودن این افراد با روش تدریس و چگونگی برخورد با روحیه بچه ها و ناچیز بودن حقوق پرداختی به آنها، هیچ گونه تلاشی(و یا حداقل تلاش) در جهت آموزش فرزندان این مملکت انجام ندادند.( نباید از نظر دور داشت که افرادی استثنا نیز وجود دارند.)

و حالا که تجربه های زیادی در این مورد به دست آمده است، از دولت انتظار میرود که نقش مراکز تربیت معلم را پررنگ تر کند و به این ترتیب افرادی آموزش دیده، متخصص در امر تربیت دانش آموزان و دیندار وترد آموزش و پرورش کند؛ و این مسئله مهمی است که با اجرای آن می توان کیفیت، کارایی و بازدهی آموزش و پرورش را تضمین کنیم.

اگر ما بخواهیم به این گفته رهبر معظم انقلاب که « باید به مسئله ی پرورش و جریان پروش اهمیت داده شود؛ درکتاب درسی، در انتخاب معلم، در تربیت معلم، در خود سازماندهی و هر چه آموزش و پرورش بتواند از گسترش کمی پرهیز کند بهتر است؛ چون گسترش کمی آموزش و پرورش ، امروز در اولویت نیست؛ گسترش کیفی مهم است. نیاز ها بر آورده شود. آن مقداری که نیاز به معلم و مدرسه هست تأمین شود. درجه اول، گسترش کیفی باشد؛ بالا بردن ارتقاء رتبه معلمان از لحاظ آمادگی، تجربه، دانش، فرهنگ؛ این چیزهایی است که در آموزش و پرورش است.»عمل کنیم، ناگزیر باید روند به کارگیری نیروهای حق التدریس و پیمانی متوقف شود و تنها مرجع ورود معلمان به آموزش و پرورش، مراکز تربیت معلم باشد.

در نتایج مطالعات پرلز 2006 که در کشور ما انجام شده، آمده است که « در ایران 34 درصد دانش آموزان، معلمانی دارند که دوره متوسطه را به پایان رسانده اند.»[2]با توجه به این آمار و واقعیات موجود، باید هر چه زودتر برنامه هایی تدوین و اجرا شود که تحصیلات و اطلاعات تخصصی معلمان را بالا ببرد. روشن است که کیفیت کار یک معلم با تحصیلات بالاتر و دانش بیشتر، فراتر از یک معلم با تحصیلات کمتر است.

موردی دیگری که باید به آن توجه شود، حقوق فرهنگیان است که از چند جهت باید بررسی شود: اول این که وقتی دولت افرادی را به عنوان حق التدریس استخدام می کند، در چند سال اول خدمت، حقوق ناچیزی به آنها پرداخت می شود و این باعث ازبین رفتن و حتی به وجود نیامدن انگیزه تدریس در این افراد می شود. چنین افرادی پس از اینکه به طور رسمی استخدام می شوند، نیز بدون هیچ گونه انگیزه ای خدمت میکنند و تدریسی با کیفیت پایین ارائه میدهند. دوم این که در مواردی اندک، حقوق معلمان دیر پرداخت میشود و این خود باعث دل مشغولی معلم به مسائل مالی و بحران های ناشی از آن می شود، که ناخودآگاه از کیفیت تدریسش کاسته می شود.

امروزه به دلیل فراگیر شدن فرهنگ فرزند کمتر زندگی بهتر و دلایل اجتماعی دیگر، کلاس های چند پایه در کشور زیاد شده اند و نیاز به توجه ویژه به این کلاس ها و معلمان آن ها است، ولی برعکس در این مورد هیچ گونه اعتنایی نشده است، تا آن جایی که دکتر محرم آقازاده می گوید: « تدریس چند پایه درست مثل سایر بخش های دنیای در حال توسعه و توسعه یافته، از زمان شروع سیستم تحصیل همگانی رسمی وجود داشته است. هر چند کلاس های چندپایه برای مدت های مدید با ما همراه بوده اند، سیستم های آموزشی رسمی توجه کافی به چالش های محیط چندپایه نکرده اند، برای نمونه:

1-  اکثریت معلمانی که هم اکنون در کلاس های چندپایه تدریس می کنند آموزش خاصی برای تدریس این کلاس ها ندیده اند.

2-   توجه کمی به این مسئله در سیاست های آموزشی دولت می شود.

3-   حمایت ضمن خدمت جزئی، از معلمان چندپایه میشود یه اصلا حمایتی در کار نیست.

4-  مراکز تربیت معلم از [قرار دادن روش] تدریس چندپایه در برنامه های تربیت معلم خود چشم پوشی کرده اند. و به این ترتیب بیشتر معلمان چندپایه به حال خود واگذاشته شده اند.»[3]  به این ترتیب از مسئولان انتظار می رود در مورد کلاس های چندپایه- که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود- تصمیمات سازنده ای اتخاذ کنند تا ضمن بالا بردن کیفیت آموزش در این مدارس، حقی از دانش آموزان این مدارس ضایع نشود.

مسئله دیگر عدالت آموزشی است که رهبر معظم انقلاب نیز در موارد زیادی به آن اشاره و اهتمام داشته اند، ولی عملا شاهد هستیم که هیچ تلاشی در این زمینه، حداقل در مقام عمل نشده است. عدالت آموزشی یعنی این که همه مدارس ( همه دانش آموزان ) از امکانات یکسان برخوردار باشند( از لحاظ وسایل کمک آموزشی، از لحاظ امکانات پرورشی و تربیت بدنی و در نهایت از لحاظ بودجه های دریافتی ). برخی از مدارس سرشار از وسایل کمک آموزشی هستند وظرفیت استفاده از آن وسایل را ندارند، در صورتی که مدارسی در مناطق مستضعف، بهدنبال چنین وسایلی هستند و به دیت نمی آورند. و حالا این سؤال پیش می آید که چرا باید ما انتظار داشته باشیم که سطح درک و سطح آموزشی یک دانش آموز منطقه 1 با یک دانش آموز منطقه 3 یکسان باشد؟ آیا منصفانه است که کودکی در مناطق مستضعف (منطقه 3) متولد شود و علی رقم تحمل محرومیت های ناشی از تبعیض اجتماعی و اقتصادی ، شاهد این واقعیت باشد که آموزش و پرورش نیز کمترین امکانات آموزشی را در اختیارش می گذارد؟ چرا باید برخی از مدارس 30 میلیون تومان سرانه بگیرند در حالی که سایر مدارس حداکثر یک میلیون سرانه داشته باشند؟ به این سؤالات نمی توان پاسخ داد، و راهی جز ایجاد عدالت آموزشی در مدارس سطح کشور باقی نمی ماند؛ همان طور که مولایمان علی (ع) از عدالت سخن می گفتند و آن را به بهترین شکل عملی می کردند.

شبکه ملی مدارس طرحی جالب و تحولگرایانه است که متأسفانه به کندی اجرا می شود. امروزه که فن آوری اطلاعات حرف اول را می زند، نباید بگذاریم دانش آموزان ما از نعمت اینترنت و کاربردهای فن آوری اطلاعات بی بهره بمانند. وزارت می تواند با برنامه ریزی دقیق که قابلیت اجرا آن تضمین شده باشد و اطلاع رسانی به جامعه، این شبکه را فراگیر کند.

مشکل دیگری که به نظر می رسد در سطح وزارت نمود بیشتری دارد، این است که با ورود هر وزیر به این وزارتخانه ی عظیم و کلیدی، سیاست های جدیدی شروع به مطرح شدن می کنندو در راستای همین سیاست ها زیرساخت هایی به وجود می آیدو هنوز اجرایی نشده اند که وزیر بعدی از راه می رسد و سیاست های وزیر قبلی را نفی می کند؛ زیرساخت های به وجود آمده را نادیده می گیرد و شروع به ایجاد زیرساخت های جدید می کندو این نشان از انعطاف پذیری اندک نظنم اداری آموزش و پرورش ما دارد و البته حل این مشکل به قدرتی عظیم نیاز دارد و ناگذیر از آنجا رد می شویم.

[2] وزارت آموزش و پرورش، نشریه خبری- تحلیلی و آموزشی نگاه، شماره 407، مهرماه 1388، هفته سوم

[3] محرم آقازاده، (مترجم) خودآموز تدریس چندپایه، اثر:کنعان مکوسانا و ماری جویس کاپیسا، (تهران : انتشارات آییژ ، 1386) ، مقدمه

( این تحقیق در اداره آموزش و پرورش کدکن تدوین و ارائه شده است و هرگونه سوء استفاده منوط به اجازه از صاحب وبلاگ تربیت برتر است.)


نوشته شده در  شنبه 88/9/28ساعت  12:18 صبح  توسط محمدمهدی میرزائی 
  نظرات دیگران()

بزرگترین مشکل: باز هم پول
ای بابا، در آموزش، در تربیت، در معلمی، باز این شیطان یعنی اقتصاد و پول جا باز کرده و باعث مشکلات زیادی شده است. می دانیم هر جا که سر و کله این دیو خانمان سوز پیدا می شود به جز خرابی و فساد چیزی به بار نمی آورد.
حالا برای تفهیم این قضیه یک داستان بیان می کنم:
یک نفر از ساعت یک بعد از ظهر، سر کار میرود و تا ساعت 9 شب سر کار است. از کار که به خانه بر می گردد اعصابش خورد است و بگی نگی یک جرّ و بحث با اعضای خانواده می کند و با همان اعصاب و وضعیت جسمانی می خوابد. روز بعد ساعت 7 از خواب بر می خیزد و خیلی زود صبحانه می خورد و از خانه می زند بیرون......
با شتاب خود را به مدرسه می رساند و به دفتر مدرسه می رود. آری، او یک معلم است، همه همکارانش به کلاس رفته و فقط سر و صدایی از کلاس او می آید. به کلاسش می رود، همه بچه ها در جا خفه می شوند؛ آه بله آقای معلم آمده است.  معلم نگاهی به تخته سیاه می اندازد و در همان لحظه بدها تا خرخره کتک می خورند و خوبها هم که هیچی.
الآن آقا روی صندلی نشسته و مانند ارسطو به فکر فرو رفته است و هر چه فکر می کند یادش نمی آید چرا به مدرسه آمده؛ بله، هنوز از شکست در معامله دیروز ناراحت است و فکر می کند که با چه ترفندی از این شکست به پیروزی برسد.
      _ بچه ها این زنگ چی داریم و می خواهیم چه کار کنیم؟؟
      _ علوم !!!
      _ خوب بیایید تمرین ها را حل کنید.
      _ ولی آموزگار، تمرین ها را در جلسه قبل حل کرده ایم !!!
      _ چی؟؟ حالا که این طور شد بیست دقیقه فرصت دارید که درس بعدی را بخوانید و بعد من از آن سؤال می رسم!!!
خوب این داستان را خواندیم ولی به چه نتیجه ای رسیدیم؟؟
بله؛ می دانم حقوق یک معلم کم است، ولی آیا واقعاً نمی توان با این حقوق زندگی را اداره کرد و باید هر کاری را انجام دهد تا پول گیرش بیاید.
همه ما می دانیم که معلمی خود، به تنهایی تمام انرژی انسان را می گیرد و معلم موظف است که در کلاس درس حداکثر انرژی روانی و جسمی را از خود نشان دهد، این مقصود با داشتن کار اضافه بر معلمی در منافات است.
آیا درست است که معلم به جای این که در خانه، کتابخانه و اینترنت به دنبال مطالب علمی و سازنده برای دانش آموزان باشد، به دنبال پول بیشتر در هر جای دنیا باشد، آیا در این صورت معلم کارش را به درستی و در حد انتظار انجام داده است.
چرا بعضی از افراد با انجام چنین کارهایی منزلت معلمان را پایین می آورند؟؟؟
و سخن آخر این که : من هم از مسئولین می خواهم حقوق معلمین را زیاد کنند تا این مشکلات پیش نیاید و هم از معلمین می خواهم با این شرایط بسازند و وظیفه خود را که تربیت و آموزش افراد است را با اطلاعات کافی انجام دهند.
نوشته شده در  شنبه 87/12/17ساعت  5:56 عصر  توسط محمدمهدی میرزائی 
  نظرات دیگران()

ایجاد تفکر انتقادی – بازتابی در دانش آموزان :
تفکر انتقادی – بازتابی، برای رشد تفکر بالیده ضروری است. ( کوهن، 1962 )
نظریه های غیر علمی، نظیر این که « زنان رانندگان بدی هستند. » ، به طور عمده از سوی کسانی مورد تایید قرار می گیرد که تمام شواهد را به صورت معکوس « تاویل » می کنند. تفکر بازتابی آگاهانه، به ما امکان دست یابی به ایده ها و عقایدمان را می بخشد و اجازه می دهد آنها را اصلاح کنیم. ما نیاز داریم به کودکان آموزش دهیم تا نگرشی متوازن اما شکاکانه در مورد سیل عظیم اطلاعات دریافتی از رسانه ها، دوستان و تبلیغات داشته باشند و قادر شوند در باره فرضهای خود تفکر کنند. این می تواند تعصب و تبعیض را کاهش دهد.
یادم می آید یکی از اساتید یک سخن گرانبها گفت و از همان موقع تفکر انتقادی در من تقویت و شاید ایجاد شد، ایشان گفتند : « هر حرفی که از یک گوش تان وارد می شود، در مغز پردازش کنید و اگر به نظرتان درست آمد، آن را برای خود نگه دارید و اگر هم به درد نخور و اشتباه بود آن حرف را از گوش دیگر به بیرون پرتاب کنید. » و به گفته یکی دیگر از اساتید، با تفکر انتقادی می توانیم از نفوذ دیگران در ذهن و شخصیت مان و در نتیجه تخریب آن، جلوگیری کنیم.
ایجاد تفکر انتقادی مستلزم راهنمایی و همراهی کسی مثل معلم با دانش آموز است.
بخشی از مطالب این پست از کتاب « کودکان تحقیقگر، آموزش چالشگر » استفاده شده که اثری از « ماکس دوبو » و ترجمه آقای سعید فضایلی هاشمی و انتشارات به نشر است.


نوشته شده در  شنبه 87/12/17ساعت  5:52 عصر  توسط محمدمهدی میرزائی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مژده : تولد پایگاه توسعه فناوری اطلاعات مدرسه اول www.sch1.ir
استفاده از گروههای یادگیری همیار در کلاس:
برنامه معلم پژوهنده ؛ فرصت ها، تهدیدها :
دست آوردها و کاستی های برنامه معلم پژوهنده:
برنامه معلم پژوهنده
پژوهش عمل نگر
گزارش نویسی و نحوه ارائه گزارش:
الگویی دیگر در عملی پژوهش در عمل
گردآوری اطلاعات شواهد:
مراحل پژوهش در عمل
نه نکته یک چرخه بنیادی اقدام پژوهی
مراحل اقدام پژوهی
ویژگی های اساسی پژوهش در عمل
هدف از اقدام پژوهی ( طرح معلم پژوهنده ) چیست؟
اقدام پژوهی چیست
[همه عناوین(141)]