سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 فلسفه تربیتى اسلام 
چنانچه با ترسیم ویژگیهایى بتوان به فلسفه تربیتى یک نظام راه یافت ، بر این مبنا مهمترین شاخصهاى فلسفه تربیتى اسلام را به صورتى اجمالى در ذیل مى آوریم :
1 - گستره نگرش اخلاقى اسلام 
مکتب تربیتى اسلام ، انسانها را فراتر از نوع عقیده ، مورد توجه قرار داده است و دایره عنایت پروردگار را به همدینان محدود نمى داند. فرموده پروردگار، مؤ ید این معنى است :
و رحمتى وسعت کل شى ء.
و رحمت من همه موجودات را فراگرفته است .
اسلام جدا از گرایشهاى دینى و اعتقادى ، جایگاه اختصاصى براى انسان قایل است . به منظور شفافتر شدن مبحث ، نمونه هایى را در ذیل نقل مى کنیم :
در بخشى از نامه حضرت على علیه السلام خطاب به مالک اشتر آمده است :
ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان ، اما اخ لک فى الدین ، اما نظیر لک فى الخلق.
و مبادا نسبت به مردم ، (همچون ) جانورى درنده باشى و خوردنشان را غنیمت شمارى که آنان دو دسته اند: یا با تو برادر دینى اند یا در آفرینش مانند تو هستند.
حاصل چنین نگرشى ، پیوند الفت و راءفتى است که میان مردم تجلى مى یابد.
امام خمینى نیز با توجه به چنین دیدگاهى مى فرمایند:
ما با همه ملتهاى عالم مى خواهیم دوست باشیم ، با همه دولتهاى عالم به حسب طبع اولى مى خواهیم دست باشیم.
و در جاى دیگر مى افزایند:
مابشر دوست هستیم و پیغمبر ما، پیغمبر عظیم الشاءن ما بشر دوست بود و براى بشر، زحمتها، و تحمل مشاق کرد و ما هم پیرو از آن دستورى مى کنیم و با همه اقشار بشر، با تمام مستضعفین عالم روابط حسنه داریم به شرط اینکه روابط متقابل و احترام متقابل باشد(16).
امام به عنوان رهبر جهان اسلام ، منادى واقعى صلح در جهان بودند و در بخشى از سخنانشان چنین آمده است :
ما صلح مى خواهیم ، ما با همه مردم دنیا صلح مى خواهیم باشیم ، ما میخواهیم مسالمت با همه دنیا داشته باشیم.
و در جایى دیگر چنین مى فرمایند:
امیدواریم که صلح جهانى بر پایه استقلال ملتها و عدم مداخله در امور یکدیگر و مراعات اصل حفظ تمامیت ارضى کشورهاى منطقه بنا گردد و هرگونه تعرضى به کشورهاى دنیاى سوم و اسلامى و به خصوص در این منطقه برخلاف موازین است که باید پایه و اساس  درستى مابین ملتها باشد.
2 - رویکرد عقیدتى اسلام مبتنى بر غیب و شهادت است 
فلسفه تربیت در هر مکتبى ، تابعى از فلسفه اعتقادى و رویکرد جهان شناختى آن مکتب است . به همین نسبت هدفها، اصول و ارزشهاى تربیتى نیز متاءثر از رویکرد جهان شناختى است . اسلام در بیانى صریح و آشکار، اعتقاد به عالم غیب و شهادت را نخستین شرط ایمان معرفى مى کند. آیت الله شعرانى دراین زمینه گفته اند:
غیب در مقابل شهادت آمده است ، مراد از شهادت ، عالم محسوس و منظور از غیب ، عالم غیر محسوس است . اقرار به عالم غیر محسوس ، شرط نخستین ایمان و تقواست ، چون خداى تعالى و ملائکه و وحى و آخرت همه غیر محسوسند.
حضرت امام صادق علیه السلام در بحث با منکران توحید، سخن از آنجا آغاز کرد که موجود، منحصر به محسوس نیست .
ابوعلى سینا الهیات اشارات را با این بحث گشود، آن که به غیر محسوس ایمان ندارد، نه مبداء مى داند و نه به معاد قایل است .
امام خمینى در بیان چگونگى ارتباط تن و روح مى فرمایند:
باید دانست که به واسطه شدت اتصالى که مابین ملک بدن و روح است چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است که نفس داراى نشئات غیب و شهادت است و آن عالى در عین دنو است و دانى در عین علو است و با وحدت تمام قواست ، بنابراین تمام آثار ظاهریه در روح و آثار معنویه در ملک بدن سرایت مى کند.
ایشان در بیان عوالم هستى مى نویسند:
بار دیگر به دو جهان بینى مادى و الهى بیندیشید. مادیون ، معیار شناخت در جهان بینى خویش را حس دانسته و چیزى را که محوس نباشد، از قلمرو علم بیرون مى دانند و هستى را همتاى ماده دانسته اند و چیزى را که ماده ندارد، موجود نمى دانند.
قهرا جهان غیب مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قیامت را یکسره افسانه مى دانند در حالى که معیار شناخت در جهان بینى الهى ، اعم از حس و عقل مى باشد و چیزى که معمول باشد، داخل در قلمرو علم مى باشد، گرچه محسوس نباشد، لذا هستى ، اعم از غیب و شهادت است و چیزى که ماده ندارد، مى تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادى به مجرد استناد دارد شناخت حسى نیز به شناخت عقلى متکى است.
و در ادامه براى استناد به کلام الهى مى فرمایند:
قرآن مجید، اساس تفکر مادى را نقد مى کند و به آنان که بر این پندارد که لن نؤ من لک حتى نرى الله جهرة خدا نیست وگرنه دیده مى شد، مى فرماید: لاتدرک الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر چشمها او را درک نمى کنند (نمى بینند) و او چشمها را درک مى کند و او لطیف و آگاه است .
فرجام چنین رویکردى در تربیت ، وجود ملاحظاتى چون نیازهاى مادى معنوى ، تاءثیرات روحى و روانى ، تجلیات جهان ناپیداى روح و بررسى تاءثیرات متقابل روح و جسم در یکدیگر است .
3. تقدم تربیت خود بر دیگران 
تربیت نفس (خودسازى ) از حیث رتبى و زمانى بر تربیت نفوس  (ساختن دیگران تقدم دارد.
فلسفه تربیتى اسلام ، ناظر به تعالى فرد و جامعه است ، لیکن اولى را مقدم و اولى بر دوم تلقى میکند. چنانچه آدمى قادر به سلطه بر خویشتن شود، در پرورش دیگران نیز توفیق خواهد یافت یکى از فرمایشهاى حضرت على علیه السلام ناظر به همین معناست :
هر کس که خود را در منصب پیشوایى (هدایت ) مردم قرار مى دهد، باید بیش از آنکه به تربیت دیگران اهتمام ورزد، در تاءدیب نفس  خویش همت گمارد و کسى که ابتدا به تعلیم نفس خود، قبل از تاءدیب دیگران ، بپردازد، بیشتر سزاوار تجلیل و تکریم است ، نسبت به کسى که (فقط) به تعلیم دیگران اشتغال دارد.
بى تردید مربیانى که قادر به خودسازى و تعالى خود باشند، در ساختن جامعه اى متعالى و پیشرو توانا هستند و در جلب اعتماد دیگران از موفقیت چشمگیرى برخوردارند. امام خمینى در این زمینه مى نویسند:
تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمى توانید دیگران را تهذیب کنید، آدمى که خودش آدم صحیحى نیست ، نمیتواند دیگران را تصحیح کند، هر چه آدم هم بگوید، فایده ندارد، کوشش کنند علمایى که الان در حوزه ها هستند، در هر حوزه اى از حوزه هاى اسلامى که این جوانها که ، با یک فطرت سالم مى آید، بعد از ده بیست سال با یک فطرت فاسد بیرون نروند، تهذیب لازم است.
ایشان معتقدند که موقعیت در ساختن دیگران ، در گرو توفیق در خودسازى است و مى فرمایند:
هر اصلاحى ، نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمى تواند دیگران را تربیت کند... از این جهت آن چیزى که بر همه ما لازم است ابتدا کردن به نفس ، خودمان است و قانع نشدن به اینکه همان ظاهر درست بشود، و از قلبمان شروع کنیم ، مغزمان شروع کنیم و هر روز دنبال این باشیم که روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد و امیدوارم که این مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن مجاهده براى ساختن یک کشور
 رمز تقدم تربیت نفس بر تربیت نفوس را به دلایل زیر مى توان تبیین کرد:
الف - فردى که راه و رسم خودسازى را آموخته و در شخصیت خویش آن را تحقق بخشیده است ، بهتر از دیگران را آموخته و در شخصیت خویش آن را تحقق بخشیده است ، بهتر از دیگران مى تواند، شیوه هاى عملى را به جامعه و تعلیم دهد، زیرا در عمل ، به کسب تجربه اى اخلاقى و تربیتى موفق شده است .
ب - انسانى که مشقتها و سختیهایى را در مراقبت نفس تحمل کرده است ، آنچنان از جاذبه کلام و گیرایى رفتار برخوردار است که گاهى یک عبارت او، دلهاى مشتاقان و جویندگان راه فضیلت را سرشار از جذبه و عشق به تعالى مى کند.
ج - فرد خود ساخته ، در طریق مبارزه با نفس به مراحلى مى رسد که نشان از موفقیت او در این وادى دارد، لذا در این موقعیت قادر به جلب اعتماد دیگران و متعلمان خواهد بود. بى تردید، جلب اعتماد، زمینه اى براى نفوذ اخلاقى و تربیتى مربى در شخصیت تربیت شوندگانى تلقى مى شود.
 4. تلقى دانش به عنوان فرایندى بى انتها 
بى تردید، جهت گیرى علمى و معرفتى آدمى متاءثر از رویکرد فلسفى او به مقوله علم و آگاهى است قرآن کریم در آیات نورانیش ، صاحبان معرفت را لایق رفعت الهى تلقى مى کند و مى فرماید:
یرفعکم الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات.
و درجاى دیگر، کسانى را که از مقام علم و آگاهى برخوردار هستند، داراى جایگاه خشیت مى داند.
انما یخشى الله من عباده العلماء.
از دیدگاه معصومان - علیهم السلام - نیز نه تنها عالمان و صاحبان ، معرفت از جایگاه ارجمندى برخوردارند، بلکه جد و جهد در فراگیرى علم نیز محدود به حدى نشده است که اینک به دو مورد از آنها اشاره مى کنیم :
منهومان لایشبعان ، حریص العلم و حریص المال.
دو حریص اند که هرگز سیرى نمى پذیرد، حریص مال و حریص  علم .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
اگر مردم مى دانستند که در طلب دانش چه چیزى (نهفته ) است ، هر آینه به دنبال آن مى رفتند ولو به قیمت ریخته شدن خونشان یا فرو رفتن در اعماق دریاها باشد.
از کلام مذکور، نتیجه گرفته مى شود که به لحاظ ارزش نامحدودى که علم و معرفت دارد، تلاش براى دستیابى به آن نیز حدى نمى پذیرد، ولو اینکه به بهاى از دست دادن جان آدمى باشد.
امام خمینى (س ) نیز در بحث از ضرورت و فلسفه بعثت انبیاء مى فرمایند:
انسان در بین این حیوانات ، ممتاز مى شود به اینکه (مى تواند) ترقیات دیگرى بکند، هم در ادراکات با آن ها فرق دارد و هم در غایات ادراکات فرق دارد، حیوانات ادرکشان تا یک حدودى است و محدود است و تمام مى شود، انسان ادراکاتش و قابلیتش براى تربیت تقریبا باید گفت غیر متناهى است . پس انسان همه چیزهایى که در عالم هست از اول موجودات تا آنجایى که آن ممتاز شده است با همه حیوانات و با نباتات و بامعادل آن ها شرکت دارد، لکن یک اضافه دارد، لکن یک اضافه دارد و آن اینکه در انسان یک قوه عاقله و قوه بالاتر هست که در آن ها نیست.
5 - نفى رویکرد طبقاتى به مقوله علم و آگاهى 
نگاهى گذرا به سیر تاریخى معرفت و حکمت ، مؤ ید این معناست که با وجود گرایش فطرى حقیقت جویى در نهاد انسانها، آنها در طول تاریخ از آزادى لازم براى کسب علم و دانش برخوردار نبوده اند و در مقاطعى از تاریخ پرفراز و نشیب علم ، طبقات خاصى مجازبه ورود در حوزه معرفت بوده اند.
افلاطون ، چهره درخشان دوره گلبار یونان ، در طرح مدینه فاضله خویش مردم را در سه طبقه جاى مى دهد: فیلسوف شهر یاران (حاکمان حکیم ) کشاورزان و پیشه وران و نگهبانان (سربازان ) و حق برخودارى از تعلیم و تربیت را درانحصار طبقه اول و فرزندان آنها مى داند و دو طبقه دیگر را از چنین مزایایى محروم مى داند.
جان لاک ، فیلسوف و دانشمند انگلیسى نیز گرفتار بینش  طبقاتى در تحصیل علم بوده است . فردریک مایر در این زمینه مى نویسد:
هنگامى که لاک از تربیت طبقات پایین بحث مى کند، از خود کوته بینى نشان مى دهد. او طرفدار طرحى است که کودکان خانواده هاى فقیر را از خانواده هایشان جدا سازد. منافع این طرح در بهره اقتصادى آن است ، زیرا که کودکان با انضباط بار مى آیند و تبهکار نمى شوند. به آنان باید صنایع دستى یاد داده شود و به امساک و کار سخت خود داده شوند و تربیت اخلاقى ایشان باید طبق احکام انجیل به عمل آید. لاک طرفدار تربیت علمى براى فقیران نیست و بیشتر کارآموزى به صورت شاگردى را توجیه مى کند که از صبح زود آغاز شود و تا پاسى از شب ادامه یابد(34).
در نقطه مقابل ، اسلام بر تربیت عامه و بى مرز تاءکید مى ورزد و همه را برخوردار از حق تعلیم و تربیت مى داند، قرآن در این زمینه به صورت استفهامى ، موضوع را مطرح مى کند و مى فرماید:
فلو لانفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم.
اما چرا هر فرقه اى از آنان ، گروهى رهسپار نشوند که دین پژوهى کنند و چون به نزد قومشان بازگشتند، ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند.
در آیه شریفه مذکور، پژوهش و تلاش براى آگاهى و معرفت ، به گروه یا قومى اختصاص نیافته است ، بلکه ضرورى دانسته است که از هر قومى گروهى براى درک حقیقت دین جستجو و تلاش کنند، لذا کسب معرفت ، موضوعى فراتر از مرزهاى قومى ، ملیتى و نژادى تلقى شده است .
اگر برخى از حکماى یونان و نیز پاره اى از اندیشمندان و فلاسفه اروپایى ، طبقه نجبا، و اشراف را لایق علم آموزى مى دانند و براى طبقه فقرا یا به تعبیر جان لاک ، براى طبقه پست کار دست رابه جاى کار مغز توصیه مى کنند و توانایى ورود به مدارج علمى و پژوهشى را ندارند، در مقابل با رویکردهاى انبیاى الهى و جانشینان مواجه هستیم که مخاطبان خود را درمیان همین مردم محروم و مستضعف مى یافتند.
ابتدا باید توجه کرد که انبیا و اولیاى الهى ، خود از طبقه محروم بودند و از میان آنها براى بیدارى مردم و دعوت به آیین الهى برمى خاستند، در برخى از آیات قرآن ، تعبیر (رسولا من انفسهم ) آمده است ؛ یعنى رسولان الهى از میان همین مردم قیام مى کردند. امام خمینى دراین زمینه مى فرمایند:
قیامهاى انبیا همیشه این طورى بوده که یکى از بین خود اینها، از بین خود این مؤ منین که طبقه پایین بودند، از خود همین مردم پایین یکى انتخاب مى شد.
و ایشان درجایى دیگر این گونه مى نویسند:
حضرت موسى یک شبانى بوده است سالها براى حضرت شعیب ، شبانى مى کرده است و همین شبان را چون لیاقت داشته است ، خداوند مبعوثش کرده است و در اسلام هم پیغمبر اسلام از قریش  بوده ، لکن قریش آن ثروتمندهایشان و آن مستکبرینشان یک دسته بودند و این طایفه پایین تر را که خود حضرت مى فرمایند من هم شبانى کرده ام.
رویکرد تربیتى اسلام نسبت به انسان ، رویکرد طبقاتى و نژادى نیست ، لذا براى همه امکان رشد و تعالى را یکسان مى داند.
امام مى فرمایند:
اسلام آمده است که همه نژادها باهم اند، مثل دنده هاى شانه مى مانند... هیچ کدام بر دیگرى فضیلت ندارند، فضیلت با تقواست ، فضیلت با تعهد است ، با تعهد با اسلام است.
در رویکرد ایشان نه تنها هیچ نشانه اى از برترى طبقه بالا نسبت به طبیقه پایین مشاهده نمى شود، بلکه با صراحت تمام ، از ارزشهاى برتر طبقه پایین نسبت به طبقه بالا گوشزد شده است ، نقل عبارات زیر از ایشان ، مؤ ید همین معناست :
توده محروم ملت ولى نعمت ما هستند.
مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ماو اولیاى نعم همه هستند و جمهورى اسلامى ره آورد آنان و با فداکاریهاى آنان تحقق پیدا کرد.
و به همه در کوشش براى رفاه طبقات محروم وصیت مى کنم که خیر دنیا و آخرت شماها، رسیدگى به حال محرومان جامعه (41)است .
و خطاب به جوانان مى گویند:
شما مگر چه چیزتان از سایر بشر کمتر است . بشر همه جا یک جنس است و یک نوع است و یکى است و اینجا اگر بهتر نباشد از آنها، بدتر نیست ، لکن نگذاشتند، که این بهترها و این مغزهاى متفکر به کار بیفتد... جوانهاى ما اثبات کردند که مى توانند خودشان عمل بکنند و شما مطمئن باشید که در دراز مدت شما همه کار مى توانید بکنید.
ایشان در نگاهى ژرف و نافذ، عامل موفقیت بزرگان علم و فضییلت را در دورى گزیدن از رفاه و تنعم بر شمرده اند و مى فرمایند:
صاحب جواهر، چنان کتابى نوشته است که اگر صد نفر بخواهند بنویسند، شاید از عهده برنیایند، و این که کاخ نشین نبوده است . یک منزل محقر داشته و در یک اتاقشان به یک دالانى باز بوده است که از آن نسیم داغى مى وزیده و ایشان مشغول تحریر جواهر بودند، از یک آدمى که علاقه به شکم ، شهوات ، مال و منال و جاه و امثال اینها دارد، این کارها برنمى آید، طبع قضیه این است که نتواند.
و در ادامه مى افزایند:
در کیفیت تحصیل ، هرچه بروید سراع تجملات - و ان شاءالله نمى روید - از علومتان کاسته مى شود، آنهایى که این کتابهاى قطور را نوشته اند و پر ارزش را، زندگى شان یک زندگى طلبگى بوده مثل شیخ انصارى.
6. تعادل دنیا و آخرت 
در منظور اسلام ، دنیا و آخرت هر دو بخشى از فرایند حیات معقول است که درجه نازلى از آن در دنیا و درجات کامل آن در آخرت تجلى مى یابد و نسبت دنیا به آخرت ، همچون بذر محصول است .
الدنیا مزرعة الاخرة.
در این بینش ، وابستگى به دنیا نفى شده و به همان اندازه اعراض از دنیا نیز مذموم تلقى شده است . بهترین رابطه آدمى با این دو پدیده در کلامى از رسول خدا(ص ) متجلى است که فرمودند:
خیرکم من لم یترک آخرته لدنیاه و لادنیاه لاخرته و لم یکن کلا على الناس.
بهترین شما کسى است که آخرت خود را براى دنیا از دست ندهد و دنیاى خود را براى آخرت وانگذارد و سربار مردم نباشد.
کلامى از امام خمینى (س ) در تبیین این ویژگى مؤ ثر است ، آنجا که مى فرمایند:
مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان مى گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن ، به او مى گوید چگونه زندگى کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنى و حتى جامعه اسلامى با سایر جوامع باید چگونه روابطى رابرقرار نماید.
امام در ادامه همین موضوع مى فرمایند:
اسلام یک چیزى نیست که براى یک طرف قضیه فکر کرده باشد، اسلام در همه اطراف قضایا حکم دارد، تمام قضایاى مربوط به دنیا، مربوط به سیاست ، مربوط به اجتماع ، مربوط به اقتصاد، تمام قضایاى مربوط به آن طرف قضیه (آخرت ) که اهل دنیا از آن بى اطلاعند. ادیان توحیدى آمده اند براى اینکه هر دو طرف قضیه را نگاه بکنند و طرح بدهند، نسبت به هر دو طرف قضیه آنها (دنیا و آخرت ) حکم دارند، طرح دارند، این طور نیست که یا این طرف را و از آن طرف غافل باشند، یا آن طرف را و از این طرف غافل باشند، نه ، آن طرف هم نظر دارند، این طرف هم نظر دارند و خصوصا اسلام که از همه ادیان بیشتر در این معنا پافشارى دارد.
7. گزینش اندیشه برین 
بردبارى و تحمل آرا، و اندیشه هاى بیگانه و رویکرد گزینشى نسبت به افکار دیگران ، از خصوصیات فلسفه تربیتى اسلام است . قرآن از یک سوى خطاب به مخالفان اعلام مى کند:
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.
اگر افراد راستگویى هستید دلایل خود را بیاورید.
و از سوى دیگر مى فرماید:
فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.
کسانى را که اقوال و آراى دیگران را مى شنوند آن گاه برترین (بهترین ) آنها را انتخاب مى کنند، بشارت ده .
چنین منطق استوار و سعه صدرى که اسلام ارائه مى کند، نه تنها قلوب را مجذوب تعالیم فطرى خود مى کند، بلکه آنها را در اندیشیدن و قضاوت کردن و انتخاب بهترین اندیشه ترغیب مى نماید.
یکى از رموز پیشرفت سریع اسلام در ابتداى دعوت علنى پیامبر (ص ) این است که آن بزرگوار، نهایت شرح صدر و بردبارى را در برخورد با مخالفان فکرى و اعتقادى نشان مى داد و دیگران را نیز به تبعیت از این سنت پسندیده دعوت مى کرد.
امام خمینى در ضمن شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ضمن حدیث عرفانى و اخلاقى خود مى فرمایند:
... و ما بیشتر شرایط قرائت قرآن - که شرایط ذکر نیز هست - در کتاب آداب الصلوة مذکور داشتیم ، گرچه خود از آن استفاده نبردیم ، ولى از حضرت مولاى متقیان مروى است که فرموده : انظر الى ما قال ، ولا تنظر الى من قال . و منظور آن بزرگوار این است که : به آنچه که گفته شده نظر افکنید و نگاه کنید، نه به آن که (آن سخن را) گفته است.
ایشان علاوه بر توصیه به گزینش اندیشه برین ، به نقد سخن دیگران ، حتى استادان و مدرسان اهتمام داشتند و حتى در موردى به شاگردانشان مى فرمودند:
چرا اشکال مطرح نمى کنید، مجلس درس است ، مجلس موعظه نیست.
و ایشان معتقد به این اصل بودند که فکر آزاد مى تواند به مقصود واقعى تربیت منجر شود.
8. نفى انانیت و خودخواهى 
لازمه تحول آدمى ، شکستن دایره تنگ و بسته خودبینى و خودخواهى و گام نهادن در فراخناى بیکران خداخواهى و عبودیت است . لازمه خداخواهى ، نفى خودخواهى است از این روست که آیات قرآن و رهنمودهاى معصومین - علیهم السلام - انسانها را به سوى او (خدا) فرا مى خوانند تا به رشد و تعالى برسند. پیامبر(ص ) در توصیف رابطه این دو مى فرمایند:
براى دانایى مرد همین بس که از (خشم ) خدا بترسد و براى نادانى او همین بس که مفتون خویش (خودخواه ) باشد.
امام خمینى در بیشتر توصیه هاى اخلاقى شان ، بر عبودیت (خدا) و نفى انانیت تاءکید مى کردند و واژه من را که بیانگر تعلق آدمى به خودستایى و خودخواهى است ، به شیطان و خواسته هاى نفسانى نسبت مى دادند ایشان مى نویسند:
اگر فرد به دنبال معرفت رب رفت ، به آنجا مى رسد که بفهمد: لامؤ ثر فى الوجود الا الله یعنى که موجودات عالم در مشیت آفریدگار جهان است و آفریدگار جهان همه گذشته و آینده را در اختیار دارد و هیچ موجود طبیعى بر موجود دیگرى تاءثیر و تاءثر ندارد الا به اراده الله.
یکى از شاگردان و یاران امام مى نویسد:
توجه حضرت امام به خدا بود و به این مساءله که ما هر چه داریم ، از خداست شکى نیست که ما وجودمان ، هستى مان و تمام صفات و کمالات هستى که در وجود هر انسان و موجودى هست ، به واسطه خداست حتى بودن ما، انسان بودن انسان ، چیز بودن هر چیز، همگى از جانب اوست که اگر او تحقق نمى داد به اشیا ما شى ء نداشتیم.
امام مى فرمایند:
مادامى که انانیت و خودخواهى و خودبینى درکار است ، اگر براى تحصیل معارف و کمالات روحیه نیز اقدامى کند یا قدمى زند، براى خود و نفسانیت خویش است و آن نیز خودخواهى است نه خدا خواهى ، و معلوم است خودخواهى و خدا خواهى با هم جمع نشود، بلکه اگر خدا را خواهد براى خود خواهد و غایت مقصد و نهایت مطلوب خود نفسانیت است.
9. وحدت برهان و عرفان و قرآن 
از ویژگیهاى فلسفه تربیتى هر مکتب ، رویکرد معرفت شناسى آن و شیوه هاى دستیابى به چنین معرفتى است .
برخى از مکاتب بر راه و روش عقلانى و پاره اى دیگر بر شیوه عرفانى ، تاءکید مى نمایند و بر چنین پایه هاى ، فلسفى تربیتى خود را بنا مى کنند.
یکى از دانشمندان تربیتى به نام فردیک مایر مى نویسد: پیشرفت تربیت از دو راه ممکن است : نخست از راه علم ودانش  تحلیلى که پیشرفت واقعى به وسیله آن میسر مى شود، ولى همه ما میدانیم که دانش عقلى و تحلیلى ممکن است ، میان تهى باشد و به خودبینى انجامد، دومین راه ، آگاهى دل است ، این آگاهى به قلب اشیا راه مى یابد.
مایر، به روشنى معلوم نیست که منظور از پیشرفت واقعى چیست ؟ و از واژه هاى میان تهى و خودبینى دقیقا چه برداشتى دارد؟ این مفاهیم توضیح لازم ، نمى تواند بیانگر مقصود نویسنده باشد.
در فلسفه تربیتى اسلام ، بر اساس اعتقاد به حکمت متعالیه ، شیوه هاى برهان (استدلال عقلى ) و عرفان (کشف و شهود) و نیز قرآن به یارى یکدیگر آمده است و در طریق معرفت ، با هم هماهنگ مى شوند
شایان ذکر است که صدرالمتاءلهین ، در تدوین و تبیین حکمت متعالیه ، راهى را که شیخ اشراق آغاز نموده بود، تکمیل کرد و در اثبات هماهنگى و تطابق عقل و شرع در معارف الهى سعى بیشترى کرد و توفیق بیشترى به دست آورد.
10. اخلاق ، آرمان علوم انسانى 
از شاخصهاى فلسفه تربیتى اسلام ، جایگاه والاى اخلاق و ارتباط آن با سایر علوم است در برخى از مکاتب فلسفى همچون اثبات گرائى و اثبات گرائى نوین ، با تفکیک حوزه علم از قلمرو اخلاق ، ارتباط این دو از یکدیگر قطع شده است و با تلقى قضایاى علمى ، به منزله آنچه هست و قضایاى اخلاقى به منزله آنچه باید باشد حوزه جداگانه اى براى هر یک قایل مى شوند.
فلسفه تربیتى اسلام ، ناظر به پیوستگى و ارتباط این دو با یکدیگر است ، بلکه بالاتر از آن ، ارزش علوم الهى نیز درتابعیت آنها از اخلاق ، تبیین مى شود. براى شفافیت بیشتر بحث ، ناگزیر از بیان مقدمه ذیل هستیم :
در رویکرد معرفت شناسى اسلام ، علم صرفا در یادگیرى خلاصه نمى شود، بلکه مطابق حدیث لیس العلم بکثرة التعلیم ، بل هو نور یقذفه (الله ) فى قلب من یشاء دانش به بسیارى آموختن نیست ، بلکه نورى است که مى اندازد آن را خدا در دل هر کس که مى خواهد.
امام خمینى در بیان ضرورت ارتباط میان اخلاق و سایر علوم ، مى نویسند:
اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمى خورد، العلم هو الحجاب الاکبر هر چه انباشته تر بشود، علم ، حتى توحید که بالاترین علم است ، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان ، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداى تبارک و تعالى دورتر مى کند.باید کوشش بشود در این حوزه هاى علمیه ، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که (طلاب ) را مهذب کنند در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه هاى اخلاقى ، حوزه هاى تهذیب باشد و حوزه هاى سلوک الى الله تعالى.
ایشان در جاى دیگرى ، ارزش علوم دیگر را منوط به ارتباط آنها با علم اخلاقى مى دانند.
اهداف تربیت 
یکى از صاحبنظران و فلاسفه تربیتى به نام دوکاس در تعریف تربیت مى گوید: تربیت ، متضمن دو حرکت است ، یکى حرکت از درون به بیرون و دیگرى حرکت از بیرون به درون ، اولى به منظور شکوفا کردن قابلیتها و ظرفیتهاى بافقوه آدمى است ، به گونه اى که آنها به فعلیت درآیند و دومى جایگزین ساختن صفات نیک و ملکات اخلاقى الگوها و سرمشقهاى عالى انسانى در نهاد آدمى است.
غالبا اهداف تربیتى را مى توان از تعریف تربیت استخراج کرد. به همین منظور، ابتدا از منظر قرآن کریم ، به بررسى برخى مفاهیم ذیل مى پردازیم :
حیات طیبه یا زندگى برین از جمله مقاصدى است که قرآن کریم به کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، بشارت مى دهد و مى فرماید:
من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فلنحیینه حیاة طیبه.
از این عبارت ، این گونه استفاده مى شود، که حیات طیبه پدیده اى غیر از زندگى عادى و محدوده زیستى - مادى است که بیشتر انسانها به همان اکتفا کرده اند و از جمله هدفهاى مکاتب الهى و توحیدى ، متحول کردن زندگى آدمیان به حیات طیبه است .
مفاهیم دیگرى که ناظر به هدفهاى تربیتى قرآن است ، در قالب واژه هایى نظیر تزکیه تعلیم کتاب ، ارائه حکمت ، دعوت به قسط، عبادت ، معرفت و رضوان الهى ، بیان شده است .
از منابع دیگرى که مى توان هدفهاى تربیتى را استخراج کرد، کلام و سیره معصومین - علیهم السلام - تاءمل در سیره پیامبر اسلام (ص ) به همین منظور و استفاده از بیانات معصومین علیه السلام در توضیح این مقوله ، مى تواند راهگشا باشد. به عنوان نمونه ، حضرت امام سجاد - علیه السلام - در دعاى شریف مکارم الاخلاق بیش از یکصد مورد کمالات معنوى و اخلاقى را از پروردگار درخواست مى کنند که همه آنها ذیل عنوان کرامتهاى اخلاقى معنا مى شود

نوشته شده در  سه شنبه 87/5/15ساعت  10:38 صبح  توسط محمدمهدی میرزائی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مژده : تولد پایگاه توسعه فناوری اطلاعات مدرسه اول www.sch1.ir
استفاده از گروههای یادگیری همیار در کلاس:
برنامه معلم پژوهنده ؛ فرصت ها، تهدیدها :
دست آوردها و کاستی های برنامه معلم پژوهنده:
برنامه معلم پژوهنده
پژوهش عمل نگر
گزارش نویسی و نحوه ارائه گزارش:
الگویی دیگر در عملی پژوهش در عمل
گردآوری اطلاعات شواهد:
مراحل پژوهش در عمل
نه نکته یک چرخه بنیادی اقدام پژوهی
مراحل اقدام پژوهی
ویژگی های اساسی پژوهش در عمل
هدف از اقدام پژوهی ( طرح معلم پژوهنده ) چیست؟
اقدام پژوهی چیست
[همه عناوین(141)]